کلبه ی اجی و داداشی

خرید بک لینک
.سلام جمعه ها برای من هنوز یعنی تویعنی دلتنگی ممنوعیعنی هی بگویم روسری ات افتاد!جمعه هنوز پر از قشنگی ستپر است از چشم غره هاي خنده دار من بابت لباس هایت!جمعه یعنی دسته گل هاي قشنگ، یعنی فلاسک چای! یعنی صبحانه روی تپه…جمعه یعنی چای تلخ رابا بوسه شیرین کردن!جمعه اصلا یعنی تو، یعنی همه ی دنیا تعطیل برای با تو بودن.جمعه یعنی آهنگ شاد.یعنی رانندگی با رقص. یعنی سیگار ممنوع! جمعه یعنی موهایت را بده دست باد تا من حسودی کنم!جمعه ها را دوست دارم هنوز.پر است از تو. از شادی.از شیطنت..جمعه ها را دوست دارم!پر است از خاطره…راستی روسریت افتاده است ؟ نه من نگران نیستم که روسریت افتاده است نگرانی من عمیق تر از ان است نگرانی من سلامتی توست که این روزها لگدمال میشودنگرانی من حرمت زنان ودختران سرزمین من است که این روزها به دست افرادی پست بی حرمتی میشودنگرانی من کتک زدن زنی است جلوی چشم دخترشنگرانی من کشتن دختران معصوم این سرزمین استنگرانی من مذهب داران بی مذهب استاخ چقدر این روزها نگرانم چقدر دلم امنیت تو را میخواهد کلبه ی اجی و داداشی...

ما را در سایت کلبه ی اجی و داداشی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 16:48

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با منگر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارمکه دیده بر گشودم به کنج تنگنا مننه بستهام به کس دل، نه بسته دل به من کسچو تخته پاره بر موج، رها... رها... رها... منز من هرآن که او دور، چو دل به سینه نزدیکبه من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا مننه چشم دل به سویی، نه باده در سبوییکه تر کنم گلویی، به یاد آشنا منز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟که گویدم به پاسخ که زندهام چرا من؟ستارهها نهفتم، در آسمان ابریدلم گرفتهای دوست ، هوای گریه با من############ای آشنا چه شد که تو بیگانه خو شدی؟با مهرپیشگان ز چه رو کینه جو شدی؟ما همچو غنچه یک دل و یک روی ماندهایمبا ما چرا چو لاله دو رنگ و دو رو شدی؟نزدیکتر ز جان به تنم بودی ای دریغرفتی به قهر و دورتر از آرزو شدیای گل که لاف حسن زدی پیش آفتاب!خشکید شبنم تو و بیآبرو شدیای چهره از غبار غمی زنگ داشتیاشکی فشاند چشم من و ، شست و شو شدیاز گریه همچو غنچه گره در گلوی ماستتا همچو گل به بزم کسان خنده رو شدیسیمین! چه روزها که چو گرداب ، در فراقپیچیدی از ملالت و در خود فرو شدی########## کلبه ی اجی و داداشی...

ما را در سایت کلبه ی اجی و داداشی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 91 تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 16:48

بلندترین فریاد دنیا اشکی بود که در نبودنت بی صدا از گوشه چشم هایم می ریخت مادر.. (نوشته های خواهری) کلبه ی اجی و داداشی...

ما را در سایت کلبه ی اجی و داداشی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 117 تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 16:48

صفحه بندی